تبليغاتX
من و روانشناسی

من و روانشناسی

psychology

خود افشایی و اثر آن بر رابطه ها

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/19ساعت 12 بعد از ظهر  توسط دل آرام  | 

گفتگو در سکوت

از دست یکی از دوستانم بسیار دلخور بودم ،اما نمیدانستم چرا؟فقط دلم نمیخواست با او حرف بزنم.وقتی از من پرسید مگر من چه کرده ام،به او گفتم :نمیدانم، یادم نمیآید که تو چیز بدی به من گفته باشی،اما حالت های بدن و صورت تو مرا عصبانی میکند.و او گفت چه مسخره!!ارتباط و دوستی ما از هم گسیخت زیرا بدن او علارغم شدت محبت و علاقه ای که در کلامش وجود داشت حس متفاوتی را به من منتقل کرده بود.

ادامه دارد............

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/25ساعت 11 بعد از ظهر  توسط دل آرام  | 

مديريت رابطه در چت

همه ما انسانها با نیاز به تعلق که شامل دوست داشتن و دوست داشته شدن است به دنیا می آییم. برای همه ما ارتباط داشتن یک نیاز ضروری به حساب می آید و هر زمان که این نیاز به میزان لازم در ما ارضا نشود، دچار خلا روانی خواهیم شد.

این روزها یکی از راههای داشتن ارتباط و گاهی پر کردن آن خلا های قبلی چت کردن است.چت یک وسیله ارتباطی اینترنتی است که امکان دیدن، شنیدن و گفتگوهای نوشتاری وکلامی را میسر میسازد و از ارتباط لمسی و چشمی خالی میباشد.به حتم ارتباط لمسی در بیشتر ارتباطات ما جایی اندک دارد، اما ارتباط چشمی به رابطه هایمان رنگ و بوی دیگری میدهد.به نظر میرسد آنرا ملموس تر و قابل اتکاتر میسازد و کمتر جایی برای سوء تفاهم باقی میگذارد که این تفاوت میتواند آسیب های پنهانی چت را پوشش دهد.

ارتباط از طریق چت میتواند بسیار کمک کننده باشد اگر بدانیم چه میگوییم، به که میگوییم و چگونه میگوییم.اگر قرار است با استادم در بیروت برای پایان نامه دکترایم چت کنم،سلامت روانی و جسما نی من در خطر نخواهد بود،زیرا من در ارتباط با استادم،چه حضوری و چه در پشت کامپیوتر خانگی ام حواسم هست که احترام و بزرگی او خدشه دار نشود.اگر قرار است با آزاده دوستی که تو را میشناسم چت کنم رابطه ما و ابراز احساسات ما،چه از نوع دلخوری باشد چه علاقمندی،برای هر دویمان در رابطه های قبلی تعریف شده است.

اما در این محیط، در اکثر اوقات من با فردی غریبه آشنا میشوم و آشنایی ما درراستای کلماتی است که برای هم ارسال میکنیم و رابطه ی خصوصی ما آغاز میشود،رابطه ای که هیچ فرد دیگری در آن راه ندارد.و اگر فکر کنم که در این رابطه ی خصوصی که هر وقت بخواهم آن را خاتمه خواهم داد، هر چه بخواهم میتوانم بگویم، بشنوم، بخوانم و بشنوم و هر آنچه دل تنگم میخواهد امکان پذیر است،بی شک دچار آسیب خواهم شد.و اگر در برقراری رابطه های واقعی دچار مشکل هستم آسیبی که در اثر عدم مدیریت رابطه د ر چت خواهم دید بسیار بیشتر خواهد بود.زیرا در مشکلاتی چون عدم ارتباط،از دست دادن ارتباط و داشتن ارتباط های سطحی چت کردن میتواند دیدگاه آسیب دیده مرا در مورد دوست داشتن و دوست داشته شدن بیشتر دچار خدشه کند.

اگر متاهل هستم و با هر هدفی میخواهم وارد رابطه ی چتی شوم، چه خوب است نسبت به نیازها و نداشته هایم در زندگی مشترک اشراف بیشتری پیدا کنم تا مبادا در طیف خیانت قرار بگیرم و دیگر راهی برای بازگشت نداشته باشم.

در چت دختران پسر از آب در می آیند، افراد بی کار با مشاغل باارزش خود را معرفی میکنند و.........انگار دنیای مجازی ما را به آرزوهایمان نزدیکتر میسازد!! گاهی حتی ما را به ظاهر توانمند تر، زیباتر، دوست داشتنی تر و با اخلاق تر میسازد و در این میان گاهی خودآرمانی ما پرده ای بر یک رابطه ی انسانی میشود.با آنکه در وجود همه ما نازیبایی ها هم وجود دارند اما ارزش همه ما  با زیبایی هایمان سنجیده میشود.نکند در در رابطه چتی، قبح زشتی ها بریزد و ارزشمندی ما زیر برود.

اگر دختر یا پسری هستم که دلم میخواهد با جنس مخالفم بیشتر آشنا شوم و در این فکرم که شاید در این میان با فرد مناسبی برای ازدواج نیز آشنا شوم، حواسم باشد که در چت راههای شناخت محدود است و برای تصمیم گیری، باید قبل از وابسته شدن در دنیای واقعی بیشتر با او آشنا شوم.

چت روم وسیله ی ارتباطی مدرن و هیجان انگیزی است که اگر بلد باشیم رابطه ها را در آن مدیریت کنیم، میتواند موقعیت را برای آشنایی با عقاید و افکار جدید،دسترسی به اطلاعات ارزشمند و زمینه رشد بیشتر ما را فراهم آورد.

حال از کسانی که اهل چت هستند میخواهم که برایم بگویند که چگونه در محیط چت رابطه شان را مدیریت میکنند تا آسیبی دامن گیرشان نشود؟؟ و آیا کسی هست که در اثر عدم مدیریت رابطه ضربه ای روانی یا جسمی خورده باشد و دلش بخواهد تجربه اش را به اشتراک بگذارد؟؟؟ 

/*]]>*/ همه ما انسانها با نیاز به تعلق که شامل دوست داشتن و دوست داشته شدن است به دنیا می آییم. برای همه ما ارتباط داشتن یک نیاز ضروری به حساب می آید و هر زمان که این نیاز به میزان لازم در ما ارضا نشود، دچار خلا روانی خواهیم شد. این روزها یکی از راههای داشتن ارتباط و گاهی پر کردن آن خلا های قبلی چت کردن ( chat ) است.چت یک وسیله ارتباطی اینترنتی است که امکان دیدن، شنیدن و گفتگوهای نوشتاری وکلامی را میسر میسازد و از ارتباط لمسی و چشمی خالی میباشد.به حتم ارتباط لمسی در بیشتر ارتباطات ما جایی اندک دارد، اما ارتباط چشمی به رابطه هایمان رنگ و بوی دیگری میدهد.به نظر میرسد آنرا ملموس تر و قابل اتکاتر میسازد و کمتر جایی برای سوء تفاهم باقی میگذارد که این تفاوت میتواند آسیب های پنهانی چت را پوشش دهد. ارتباط از طریق چت میتواند بسیار کمک کننده باشد اگر بدانیم چه میگوییم، به که میگوییم و چگونه میگوییم.اگر قرار است با استادم در بیروت برای پایان نامه دکترایم چت کنم،سلامت روانی و جسما نی من در خطر نخواهد بود،زیرا من در ارتباط با استادم،چه حضوری و چه در پشت کامپیوتر خانگی ام حواسم هست که احترام و بزرگی او خدشه دار نشود.اگر قرار است با آزاده دوستی که او را میشناسم چت کنم رابطه ما و ابراز احساسات ما،چه از نوع دلخوری باشد چه علاقمندی،برای هر دویمان در رابطه های قبلی تعریف شده است. اما در این محیط، در اکثر اوقات ما با فردی غریبه آشنا میشویم و آشنایی ما در گرو کلماتی است که برای هم ارسال میکنیم و رابطه ی خصوصی ما آغاز میشود بدون شناخت و اگاهی کافی از یکدیگر ،رابطه ای که هیچ فرد دیگری در آن راه ندارد.و اگر فکر کنم که در این رابطه ی خصوصی که هر وقت بخواهم آن را خاتمه خواهم داد، هر چه بخواهم میتوانم بگویم، بشنوم، بخوانم و بشنوم و هر آنچه دل تنگم میخواهد امکان پذیر است،بی شک دچار آسیب خواهم شد.و اگر در برقراری رابطه های واقعی دچار مشکل هستم آسیبی که در اثر عدم مدیریت رابطه د ر چت خواهم دید بسیار بیشتر خواهد بود.زیرا در مشکلاتی چون عدم ارتباط،از دست دادن ارتباط و داشتن ارتباط های سطحی چت کردن میتواند دیدگاه آسیب دیده مرا در مورد دوست داشتن و دوست داشته شدن بیشتر دچار خدشه کند. اگر متاهل هستم و با هر هدفی میخواهم وارد رابطه ی چتی شوم، چه خوب است نسبت به نیازها و نداشته هایم در زندگی مشترک اشراف بیشتری پیدا کنم تا مبادا در طیف خیانت قرار بگیرم و دیگر راهی برای بازگشت نداشته باشم. در چت دختران پسر از آب در می آیند، افراد بی کار با مشاغل باارزش خود را معرفی میکنند و.........انگار دنیای مجازی ما را به آرزوهایمان نزدیکتر میسازد!! گاهی حتی ما را به ظاهر توانمند تر، زیباتر، دوست داشتنی تر و با اخلاق تر میسازد و در این میان گاهی خودآرمانی ما پرده ای بر یک رابطه ی انسانی میشود.با آنکه در وجود همه ما نازیبایی ها هم وجود دارند اما ارزش همه ما  با زیبایی هایمان سنجیده میشود.نکند در در رابطه چتی، قبح زشتی ها بریزد و ارزشمندی ما زیر برود. اگر دختر یا پسری هستم که دلم میخواهد با جنس مخالفم بیشتر آشنا شوم و در این فکرم که شاید در این میان با فرد مناسبی برای ازدواج نیز آشنا شوم، حواسم باشد که در چت راههای شناخت محدود است و برای تصمیم گیری، باید قبل از وابسته شدن در دنیای واقعی بیشتر با او آشنا شوم. چت وسیله ی ارتباطی مدرن و هیجان انگیزی است که اگر بلد باشیم رابطه ها را در آن مدیریت کنیم، میتواند موقعیت را برای آشنایی با عقاید و افکار جدید،دسترسی به اطلاعات ارزشمند و زمینه رشد بیشتر ما را فراهم آورد. حال از کسانی که اهل چت هستند میخواهم که برایم بگویند که چگونه در محیط چت رابطه شان را مدیریت میکنند تا آسیبی دامن گیرشان نشود؟؟ و آیا کسی هست که در اثر عدم مدیریت رابطه در محیط چت ضربه ای روانی یا جسمی خورده باشد و دلش بخواهد تجربه اش را به اشتراک بگذارد؟؟؟ 
+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/17ساعت 12 بعد از ظهر  توسط دل آرام  | 

راهنمای درمان rebtدر کودکان


با مطالعه در زمینه ی درمان  REBT کودکان تصمیم گرفتم که منوءل پیشبرد درمان به شکلی قدم به قدم را تهیه کنم.که در زیرخلاصه ای از عناوین آن را  آورده ام .

•         رویداد فعال کننده

•         باور کودک

•         احساس و هیجانات

•         پیامد رفتاری

•         مباحثه

•         اثرات مباحثه

 که در همه بخشهای ذکر شده بررسی موضوع  و سوال مربوط به آن قسمت و نکاتی که در طی درمان باید در نظر گرفته شود آورده شده است. برا ی تکمیل منوءل خود ازخرده تکنیک های درما ن  REBTوباورهای غیر عقلانی ( خصوصیت باور های غیر عقلانی،انواع باورهای غیر عقلانی و نتیجه باورهای غیر عقلانی) نیز جداولی اراءه کرده ام.همچنین لیستی از باورهای غیرمنطقی رایج در کودکا ن ونوجوانان برای تکمیل منوءل به آن پپوست شده است.دوستان وعلاقمندانی که در حیطه کودک  مشغول به کمک رسانی هستند میتوانند تمایل خود را از طریق ایمیل ابراز نمایند تا منوءل کامل در اختیار آنان قرار بگیرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/04ساعت 10 بعد از ظهر  توسط دل آرام  | 

مهارت حل اختلاف بین همسران

    ما انسانها استعداد به کارگيری مهارت  گفتگو را در برخورد با مشکلات جامعه انسانی را داريم ؛ اما از به کار گرفتن آن در مواقع ضروری و به نحو اثربخش ناتوانيم . اگر در مهارت  گفتگو ضعيف باشيم ، پاسخ های جنگ و گريز به عنوان راه حل مقابله با مشکل به سراغمان می آيند . اين شيوه از پاسخ ساده ترين ، دردسترس ترين و ناکارآمد ترين روش برای  مقابله با مشکلات متداول است .

 افراد پرخاشگر زمانی که در نيازهايشان با ديگران تعارض پيدا ميکنند ، به سلطه گری متوسل ميشوند . برخی از افرد ترجيح ميدهند وجود هر گونه مشکلات ميان فردی را انکار کنند ؛ آنان براي اين مشکلات هيچ کاري جز انکار که شامل دور کردن مشکل از خودآگاهی ميشود ،نميکنند. انکار مکرر معمولاً به بيماری های روان تنی و ساير اختلالات روانی منجر ميشود .

   برخی از افراد هر گاه اختلافی پيش می آيد ، خود را از موقعييت کنار ميکشند و يا مشکلات را با زرق و برق پوشانده و به شکلی عمل ميکنند که گويی مشکلی وجود ندارد . اجتناب مکرر از مشکلات ، رابطه را سست کرده و موجب سردی و فاصله طرفين ميگردد . همچنين به انکار وتمامی آثار آن منجر خواهد شد .

   بسياری از افراد وقتی با فردی مواجه ميشوند که نيازهای متضادی با خودشان دارد ، تسليم ميشوند و اغلب بدون هيچ مبارزهای عقب نشينی ميکنند .زمانی که فردی در مقابل ديگری تسليم ميشود ، موجی از تنفر را نسبت به آن شخص احساس ميکند .

  برای حل صحيح اختلافات ، سوءتفاهم ها ، مشکلات ارتباطی و بيان مطالب و ديدگاههای خود ميتوانيد از مهارت حل اختلاف که يک مهارت مهم اجتماعی است ، استفاده کنيد ؛ اما قبل از پرداختن به مهارت حل اختلاف لازم است که به نکات زيل توجه کنيد 

  •   به ياد داشته باشيد تا زماني که شروع به حرف زدن نکنيد ، ديگران      نمی فهمند که شما از چه چيزی ناراحتيد . گذشت زمان و به تاخير انداختن حل اختلاف باعث ميشود ديگران به رفتاری که باعث ناراحتی شما شده ، ادامه دهند و حتی ممکن است برای ديگران انتظاراتی ايجاد شود .
  •    زمانی را به حل اختلاف اختصاص دهيد که برای هر دو طرف مناسب باشد .
  •      به جای اينکه بگوييد ، تو اين طور هستی ، يا تو باعث ناراحتی من ميشوی ؛ بگوييد :" من اينطور احساس ميکنم "يا "من از اين برخورد مي رنجم" .
  •     موقع عصبانيت زمان مناسبی براي حل اختلاف نيست .ü        از کلماتی که بار منفی دارند استفاده نکنيد .
  •      سعی نکنيد طرف مقابل را خجالت زده نکنيد ، و يا او  را دچار احساس گناه و تقصير کنيد .    
  •      آنچه را که شما را ناراحت ميکند ،بيان کنيد . حکم ندهيد ، سرزنش نکنيد و قضاوت نکنيد .
  •      به طرف مقابل اجازه صحبت کردن بدهيد .
  •      اگر اشتباه کرده ايد ، عذرخواهی کنيد ، عذر خواهی  براي اشتباهات يک توانايی است ؛ نه نشانه ضعف .
  •      سعی کنيد از راه حلی استفاده کنيد ، که هم برای شما و هم برای طرف مقابلتان مفيد باشد .
  •      هر فرايند حل اختلاف مربوط به يک رنجش ، عصبانيت و ناراحتی است موضوعات مختلف و متعدد را به ميان نياوريد .

       لازم است بدانيد ؛ که اين روش برای استفاده در موارد تعارض های ارزشی در نظر گرفته نشده است .

مهارت حل اختلاف شامل 6 مرحله ميباشد :

روشن کردن مسئلهمشکلات را در قالب نيازها تعريف کنيد ، نه راه حل ها . يادگيری تشخيص نيازها ازراه حل ها به تمرين نياز دارد . زيرا بيشتر ما عادت کرده ايم راه حل هايمان را بيان کنيم ؛ نه خود آنها را .

بررسي راه حل هاي ممکن آزادانه عقائد و نظرات خود را در مورد حل مسئله بيان کنيد.از قضاوت ، ارزيابی و انتقاد راه حل های ديگران بپرهيزيد . تمام ايده ها را يادداشت کنيد . بياد داشته باشيد شخصی که قلم به دست ميگيرد ،نبايد به سليقه خود عمل کند و به سانسورچی يا قاضی تبديل شود ، بلکه فقط بايد يک يادداشت کننده باشد .

ارزيابي راه حل ها و انتخاب راه حل مناسبتوضيحات لازم برای راه حل هايی که در جريان سيال سازی ذهن پديد آمده اندرا ارائه دهيد . از فرد مقابل بپرسيد ، کدام يک از راه حل های پيشنهاد شده رابرای حل اين مشکل می پسندد . اعلام کنيد از نظر شما کداميک از راه حل هابهتر است . به اتفاق در مورد يکی از راه حل ها و يا تعداد بيشتری از آنهاتصميم بگيرند . راه حلی را که به نظر ميرسد ، برای طرفين مطلوب است را انتخاب کنید.

برنامه ريزي درباره اينکه چه کسي ، چه کاري را ، در کجا انجام دهد با هم توافق کنيد که چه کسی ، چه کاری را در کجا انجام دهد ، و در مورد توافق حاصل شده يادداشت برداری کنيد .

 عمل بر اساس راه حل روي طرح عملکرد به آن هم ، بحث شود . هرگز سوال ،" اگر عمل نشد چه....؟" را مطرح نکنيد . در بيشتر موارد ، لازمه ارتباط متقابل ، اعتماد متقابل و عملکرد موثر به آن است . اما انسانها گاهی اوقات به توافق هايی که با صحبت بسيار حاصل شده است ، نيز عمل نميکنیم . در چنين موقعيت هايی ، لازم است شما با يک" پيام من ... برخوردی"بحث را دوباره آغاز کنيد . مثلا بگوييد :" من جداً نااميد و ناراحتم ، چون ما در مورد اختلافمان توافق کرديم و تو به توافق خودت  عمل نکردی ." آن وقت شخص مقابل متوجه ميشود ،که شما ، ازاو انتظار داشته ايد ، مسئول باشد .

 کنترل نتايج راه حل انواع مواردی  که در کنترل نتايج  به بحث درباره آن می پردازيم شامل عناوين زير ميباشد 

        هر يک از ما چه احساسی درباره فرايندی که پشت سرگذاشته ايم دارد .

        طي اين فرايند ،هر يک از ما ، چه موردی را بيشتر از موارد ديگر دوست داشته است .

        عاملی که مرا آزرده است .

        عاملی که فرد ديگر را آزرده است .

         آنچیزهايی که اي کاش نگفته بودم يا انجام نداده بودم.

         آنچه را که طرف مقابل آرزو ميکند ، نگفته يا انجام نداده بود .

         دفعه بعد ، هر يک از ما چه کاری را بهتر ميتواند انجام دهد .

 منابع :

  بولتن ، رابرت . ( 1381 ) . روانشناسی روابط انسانی  ( ترجمه حمیدرضا سهرابی) . تهران : رشد .

   گوردون ، آلپورت . ( 1381 ) . فرهنگ تفاهم در ازدواج . ( ترجمه پریچهر فرجادی ) . تهران : آئین تفاهم . 

   استوار ، زهرا . هفت گام اساسی در برقراری ارتباط موثر . جزوه چاپ شده توسط مرکز مشاوره دانشگاه تهران .

   نوری قاسم آبادی ، ربابه . آنچه باید در مورد ازدواج بدانیم . جزوه چاپ شده توسط مرکز مشاوره دانشگاه تهران .

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/22ساعت 8 بعد از ظهر  توسط دل آرام  | 

آیا کسی هست که کمال گرا نباشد؟؟

ویژگی کمال گرایی در سه بعد قابل بررسی می باشد : کمال گرایی خود مدار،کمال گرایی دیگر مدار و کمال گرایی جامعه  مدار.کمال گرای خود مدار معیار های دست نایافتنی برای خود دارد عطش او منحصر به یک امر نیست،بلکه می خواهد در کلیه شﺌو ن زندگی ،افکار، احساسات ،رفتار و اعتقادات عالی و بی نقص باشند. کمال گرای دیگر مدار معیارهای سفت و سختی برای افراد مهم زندگی خود در نظر میگیرد و انتظار دارد که به آن معیار ها برسند.کمال گرای جامعه مداربرای افراد جامعه معیارهایی در نظر میگیرد.

زندگی کمال گرایان در یک سلسله حتمأ ها،باید ها و نباید ها خلاصه شده است.آنها باید در هر کاری به حد کمال برسند و به بهترین شیوه ،آن را انجام بدهند و گر نه خرسند نخواهند شد. و نرسیدن به کمالات آنان را دچار اظطراب، افسردگی و احساس گناه شدید میکند.

هاماچاک(Hamchek 1978) کمال گرایی را به دو بعد بهنجار و نابهنجار تقسیم کرده است .کمال گرایی نابهنجار عبارت است از نگرانی زیاد درباره ارتکاب اشتباهات و ترس از داوری های دیگران است.

ویزمن( Weissman1980) معتقد است کمال گرایی نیاز شدید به پیشرفت است و این گرایش به شکل معیار های شخصی بالا و غیر واقع بیبانه آشکار میشود.

کلی اینک ( Klinke1998 ) کمال گرایی را اعتقاد فرد به کامل بودن و احساس اضطراب و فشار روانی بالا و ترس از اینکه نتواند مطابق انتظارات خود زندگی کند، تعریف مینماید.

فروید 1975 در توصیف این افراد بیان میکند محرک اصلی در زندگی این افراد رسیدن به خوشبختی نیست، بلکه تکامل وبرتری یافتن است. این توقعات بی جا و عهده دار شدن مسءولیت سنگین و غیر منطقی عرصه زندگی را بر آنان تنگ میکند.

سوپر ایگوی قوی و آرمان های خود ساخته و بسیار دشوار اخلاقی از نظر فروید،دور شدن از خود واقعی و رسیدن به خود آرمانی برای از بین بردن اضطراب ،رفع تضاد و به دست آوردن آرامش درونی از نظر هورنای،عقده ی حقارت و تلاش های برتری جویانه از نظر آدلر،وضعیت های ناتمام و گشتالت های ناقص در راه رسیدن به تمامیت از نظر پرز،تفکر غیر منطقی و غیر عقلانی که احساس خود ارزشمندی را به حداکثر شایستگی ارتباط میدهد از نظر الیس، معیارهای سخت برای ارزشیابی خود در فرایند خود تنظیمی از نظر آدلر و ایجاد شرایط ارزش در مسیر رشد از نظر راجرز،همه میتوانند دلایلی برای کمال گرایی باشند.

افراد کمال گرا نسبت مشکلات و تکالیف بیشتر نگرش عمل گرا دارند تا نگرش تسلط گرا.هدف عمده ی شخص عمل گرا اثبات و نشان دادن استعدادهای خود به دیگران است و او میخواهد تأیید دیگران را به دست آورد .

با کاوش دقیق در روحیات انسان در می یابیم که انسان دوستدار کمال است.بدیهی است که کمال گرا بودن خصیصه نابهنجاری نخواهد بود. اما آیا واژه کمال گرا ترجمه ی مناسبی برای       perfectionism   میباشد؟؟و آیا کسی هست که کمال گرا نباشد؟شاید واژه کامل گرا بودن واژه ی مناسب  تری باشد زیرا همه ما به دنبال کمالیم.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/22ساعت 7 بعد از ظهر  توسط دل آرام  | 

تکنیک های آرام سازی در کودکان

   کودکان و نوجوانان نيز تحت فشارهاي والدين ، مدرسه و جامعه ، دچار استرس ميشوند .آنها همچنين ممکن است با خانواده آشفته ، جدايي والدين ، بيماري ، تغيير محل زندگي يا تحصيل و مرگ يکي از خويشاوندان يا دوستان نزديک نيز مواجه شوند. بنابراين تجربه برخي از موقعيت هاي استرس زا در کودکي اجتناب ناپذير است . براي جلوگيري از تاثيرات درازمدت آن بر روي کارکردهاي جسماني و رواني ، فراگيري مواجهه با استرس ، در کودکان و نوجوانان ميتواند مفيد باشد .

از ديدگاه کودکان استرس ، احساس خارج از کنترل بودن است و نشانه های مهم استرس در کودکان عبارت است از : - احساس درد در ناحيه سر ، سينه و .. - عزت نفس پایین - تهوع و درد شکمی - پرخاشگری - نگرانی زياد - افسردگی و خلق پایینن - اشکال در تمرکز - زودرنجی و عدم تعادل براي مقابله بااسترس راهکارهايي وجود دارد که مهمترين آنها شناسايي عوامل استرس زاي شخصي ميباشد . پس از شناسايي عوامل استرس زا جهت از بين بردن استرس و ايجاد حس کنترل در زندگي ميتوانيم از تکنيک هاي ساده اي استفاده کنيم . همچنين ميتوانيم از طريق بازي و يا ياد دهي مهيج آنها را به کودکان و نوجوانان آموزش دهيم . اين تکنيکها شامل آگاهي تنفسي ، آرام سازي عضلات و تصوير سازي ذهني ميشوند . آموزش نبايد جنبه اجبار پيدا کند ، در اين صورت کودک آنرا ادامه نخواهد داد .در ابتداي آموزش دلواپس خنديدن بچه ها نباشيد . اغلب در ابتداي کار پيش خواهد آمد و پس از آن جاي خود را به يک همکاري دقيق خواهد داد. به خاطر داشته باشيد که خنديدن ، خود يکي از راههاي کاهش تنش ميباشد . لازم است بدانيم ؛ فردي که ميخواهد اين روش را به کودک و نوجوان آموزش دهد، ابتدا بايد خودش اين روش را  بکار گرفته باشد . تکنيک هاي آرام سازي ميتواند براي کودکان مبتلا بهADHD ، کودکان پرخاشگر ،کودکاني که دچار اضطراب امتحان يا اضطراب جدايي ميشوند ، کودکان مبتلا به اختلالات خواب ، کودکان مبتلا به اختلالات يادگيري، کودکان مبتلا به لکنت و کودکان مبتلا به فوبيا ، اوتيسم و روان پريشي ؛ در کنار درمانهاي ديگر ميتواند مورد استفاده قرار بگيرد . آگاهی تنفسی کودکان و نوجوانان را تشويق کنيد که به شکل موثرتري نفس بکشند . زماني که کودکان نشانه هاي استرس و اضطراب ، ترس و نگراني را نشان ميدهند ، تنفس به شيوه موثر اولين اقدام براي به نظم درآوردن انرژي کودک است. تنفس به شيوه صحيح باعث ميشود که آنها سلامت بدني خود را حتي در محيط ناسالم حفظ کنند، توانايي تمرکز ذهني روي تکاليف مدرسه وبازي را داشته باشند و کنترل هيجانات خود را بدست آورند ؛ زيرا يکي از کارکردهاي فيزيولوژيکي ما که تحت تاثير فشار رواني قرار ميگيرد ، تنفس ميباشد . اغلب بزرگسالان وکودکان تنفسي سطحي دارند ، عمق تنفس آنها از قسمت بالايي سينه وگلو ميباشد و در زمان تنش يا تمرکز نفس خود را نگه ميدارند . هدف تنفس به شيوه موثرتر فرو دادن اکسيژن بيشتر به داخل بدن است که به اين طريق عضلات تنفسي ورزش کرده ، انرژي بدن بالا رفته و همچنين براي آرام ساختن بدن شيوه اي موثر خواهد بود .تنفس به شيوه موثر ميتواند در هر مکان وهر زماني حتي چندين بار در روز انجام شود. آموزش آگاهي تنفسي به کودکان و کنترل الگوهاي تنفسي ساده تر ، کم هزينه تر و موثرترين راه براي ارتقاي سلامت و کنترل خود ميباشد . در اينجا دو نوع تکنيک تنفسي را توضيح ميدهيم : تنفس شکمي : يک دست خود را روي شکم قرار داده و دست ديگر را روي دستي که روي شکم، قرار دارد بگذاريد . يک نفس آرم بکشيد ،ديافراگم خود را مجسم کنيد ؛ وقتي شش ها منبسط ميشوند ، دسته بزرگي از ماهيچه ها زير شش ها حرکت ميکند و باعث بالا آمدن شکم ميشود . حالا نفس را به بيرون بدهيد ؛ زماني که نفس را به بيرون ميدهيد ، شش هاي شما منقبض ميشود و شما مي توانيد احساس کنيد که شکم شما به داخل فرو ميرود .به آرامي و عميق نفس بکشيد ، با فشار نفس نکشيد ، فقط عميق و آرام تر. هر زمان که نشانه هاي استرس را در خود حس کرديد ميتوانيد 10 تا 15 بار اينگونه نفس بکشيد . تنفس آهي : از طريق بيني نفس آرام نسبتأ عميقي ميکشيم ،مدت کوتاهي مکث کرده و بعد به آرامي هوا را از بيني خارج ميکنيم .تنفس ملايم و نرم کليد تنفس آهي است. همانطور که هوا به بيرون ميرود ، عضلات صورت ، فک ، شانه ها ، را شل کنيد و به تنش هاي سينه وشکم اجازه خروج بدهيد .بگذاريد دستها وپاهايتان شل شوند .در حاليکه هوا ريه را به بيرون ميفرستيد ، موجي از شل شدن را از سر به طرف پاها احساس کنيد اين طريقه از تنفس را ميتوانيد هر بار 10 تا 20 بار انجام دهيد . آموزش تکنيک هاي تنفسي به شکل بازي ميتواند براي کودکان مفرح وشاد باشد :

• روي زمين دراز بکشيد و دست خود را روي شکم خود بگذاريد ، حالا شما ميخواهيد بالني را که در شکم شماست ، باد کنيد .

• حالا شما يک آسياب بادي هستيد ، وقتي نفس ميکشيد ، دستان شما مثل پره هاي آسياب بالا ميرود . و هنگامي که نفس را به بيرون ميدهيد ، دستهاي شما پايين ميافتند .

• اژدهايي در درون شما وجود دارد . او براي کارهايي انجام ميدهد ،به هواي زيادي نياز دارد.حالا از طريق بيني آرام و عميق نفس بکشيد . هر بار که شما اينگونه نفس ميکشيد ، اژدها آرام تر ميشود و انرژي بيشتري پيدا ميکند .خوب حالا آرام آرام هوا را دهان خارج کنيد. آرام سازي عضلاني تدريجي اگر ازگروهي از کودکان سوال کنيم که چه حسي از بدن خود دارند يا در پا ها، شکم و بازوي خود چه حسي دارند ؛ پاسخ ها نامفهوم خواهند بود .اين دال بر اين است که آنها با بدن خود ارتباط برقرار نکرده اند . تکنيک آرام سازي عضلات به شيوه تدريجي امکان کشف تمام بدن و به دست گرفتن کنترل آنها را به کودک ونوجوان ميدهد . اين تکنيک در متون روانشناسي به شيوه هاي متفاوتي توضيح داده شده است ؛ اما همه آنها ايجاد تفاوت بين دو احساس تنش در برابر آرامش را در بر ميگيرند.

در سال 1908 ادموند جيکوبسن دريافت که تنش در اثر انقباض بافت هاي عضلاني پديد مي آيد و با آموزش شخص براي توجه نمودن به احساسات ناشي از تنش ( انقباض عضلاني ) و آرامش ( رهايي ) عضلات و ايجاد تفاوت بين اين دو احساس ، فرد ميتواند تمام تنيدگي هاي عضلاني را از بين برده و آرامشي عميق را احساس و تجربه نمايد . آموزش آرام سازي عضلات به شکل تدريجي بر اساس همين يافته جيکوبسن است .تکنيک آرام سازي در بردارنده يک جريان يادکيري است که در آن گروههايي از عضلات مختلف بدن به ترتيب منقبض و رها ميشوند و همزمان با اين انقباض و رهايي فرد سعي خواهد کرد تا با دقت به احساس ناشي از تنيدگي عضلاني و آرامش بعد از تنيدگي توجه نمايد . مراحل آموزش اين تکنيک به کودکان و نوجوانان به شيوه اي کهدنيس آلن آنرا توضيح ميدهد عبارت است از : - روي انگشتان دست وپا تمرکز کنيد ، عضلات بازوها و پاها را منقبض کنيد و نفس عميق بلندي بکشيد و زماني که هوا را به درون ميدهيد ، عضلات خود را شل کنيد . - حالا در حالت نشسته زانوهاي خود را خم کنيد ، دستان خود را به دور زانوها گره بزنيد ( خود را به شکل توپ درآوريد) سر خود را به سمت جلو به طرف زانوها خم کنيد . عضلات خود را سفت کنيد و شکل توپي را حفظ کنيد . حالا نفس عميقي بکشيد و زماني که هوا را به خارج ميفرستيد، بدن خود را باز کنيد و عضلات خود را شل کنيد و اجازه دهيد همه بدن شما آرام و نرم شود .( احساس آرامش و نرمي مانند يي گربه خوابالو يا عروسک خيمه شب بازي ) - حالا روي عضلات خاص تمرکز کنيد . به عنوان مثال ، به پاها ، انگشتان پاها و زانوهاي خود توجه کنيد . وقتي نفس ميکشيد تصور کنيد که هواي به داخل برده ، به سمت پاها و انگشت پا حرکت ميکند و همين طور که هوا را خارج ميکنيد ، اجازه دهيد هر چه سفتي و تنش است بيرون برود و بگذاريد عضلات شما آرام و نرم شود . در اين قسمت ميتوانيم روي عضلات قسمت خاصي تمرکز کنيد .به عنوان مثال ، روي عضلات ساق پا توجه کنيد . وقتي نفس ميکشيد ، تصور کنيد هواي به داخل برده، به سمت ماهيچه هاي ساق پا ميرود و همينطور که هوا را به خارج ميدهيد ، ماهيچه هاي ساق پا را آرام کنيد و به هر چه سفتي و تنش است ، اجازه خروج بدهيد .و به همين شيوه در مورد گروه هاي ديگر عضلات بدن نيز به آرام سازي بپردازيد . تصويرسازي ذهني تصوير سازي ذهني به معناي فکر کردن به منظره ها ، تصوير ها و حس ها ميباشد و در توقف يا پايين آوردن پچ پچ هاي ذهني ، رها کردن نگراني هاي روزانه و تغيير در تفکر منفي مي تواند موثر باشد . يک تصوير ذهني ايده آل بعد از ريلکس بدن توصيه ميشود . آنچه در زير آمده است مثالهايي از تصوير ذهني ميباشد: - چشمان خود را ببنديد وتصور کنيد يک پروانه ، روي سينه شما نشسته است . او دو بالش را باز کرده و آماده پرواز است .... اين به نظر خيلي شبيه نفس کشيدن و خارج کردن هوا از داخل ريه ها ميباشد ....اما گاهي اوقات پروانه براي مدتي روي سينه شما مينشيند ... به اين پروانه با دقت نگاه کنيد ... به شکل و رنگ او نگاه کنيد ... به زودي او پرواز ميکند ... تصور کنيد در باغي سرسبز به دنبال پروانه ميکنيد ... جايي که شما در آن احساس آرامش ، آسودگي و اطمينان ميکنيد ... به آنچه ميبيبيد ، ميشنويد، لمس ميکنيد و حس ميکنيد ، خوب دقت کنيد ... حس پروانه و حس خودتان را از در آنجا بودن توصيف کنيد ... بگذاريد به هر اندازه که ممکن است از در اين مکان بودن لذت ببريد و آرام شويد ... شما يک دقيقه براي لذت بردن از اين مکان در اختيار داريد ، و اين همان ميزان زماني است که شما احتياج داريد... بخاطر بسپاريد که اين مکان در دوون شما قرار دارد و هر زمان که خواستيد ، ميتوانيد به آنجا برويد . - چشمان خود را ببنديد و تصور کنيد که وقتي نفس ميکشيد ، از طريق بيني حباب هاي کوچکي از انرژي به سمت شش هاي شما حرکت ميکنند . اين حباب ها در تمام بدن شما به حرکت در ميآيند و جسم و روان شما را نيرو ميبخشند . - تصور کنيد که وقتي نفس ميکشيد و هوا را به داخل مي بريد بدن شما به آرامي پر از رنگ هاي آرام بخش ، بوي و صداي خوش ، نور و گرمي خوشايند و مطبوع ميشود و بعد از آن احساس راحتي و آسودگي زيادي ميکنيد . - به رنگي که به شما احساس آرامش ، راحتي و امنيت ميدهد ، فکر کنيد . بعد چشمهاي خود ببنديد و تصور کنيد که آن رنگ وقتي نفس ميکشيد، به داخل بدن شما ميرود . اگر به عنوان مثال رنگ فيروزه اي را انتخاب کرده است ، او را راهنمايي ميکنيم تا آن رنگ را از دهان سمت گلو ، سينه ، شکم و بعد دستها وپاها برده و تمام بدنش را از رنگ فيروزه اي پر کند .

منابع : 1 . داور ، ايو . ( 1380 ) . آموزش آرامش به کودکان . ( ترجمه زهرا وثوق ). تهران : چاپ پخش . 2 .برنستين ف داگلاس ، و بورکووک ، تامس .( 1380).آرام سازی روانی ( ترجمه علی صاحبی ) . مشهد : دانشگاه فردوسی مشهد . 3 .GOODE B . CARON. ( 2001). BREATHING IN RELAXATION . 4 .ALLEN DENISE . ( 2002 ) . RELAXATION FOR CHILDREN AND ADOLESCENTS . 5 . KETTMANN SUSAN . ( 2004 ). TENSE AND RELEASE . 6 .RIEF SANDRA F .R.ELAXATION GUIDED IMAGARY AND VISULIZATION . 7 . RELAXATION THERAPY educational psychologist. Co. uk 8. TEACHING YOUR CHILD RELAXATION SKILLS . suite101 . com 9 . e_ bility .com 10 . lite Books. Net 11 . FamilyEducation. com کتابها ، cdها ، کارت هاي آموزشي ، عروسک هايي با صدا هاي آرامش بخش و بالش مخصوص آرام سازي :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/21ساعت 7 قبل از ظهر  توسط دل آرام  | 

خودکشی گرایی و کمبود های مهارتی

منطقه خودکشی که لیتمن تعریف میکند،نشانگر عوامل متعددی(برای مثال استرس موقعیتی،حالت ملال،اختلال روانی،کارکرد شناختی مختل،مساله گشایی نارساو منابع محدود حمایت اجتماعی) میباشد.که به شکل گذرا خطر خودکشی را به میزان قابل توجهی افزایش میدهد.و به گفته اشنایدمن همگرایی درد، پریشانی و فشار موجب خودکشی میشود. و حال من در جایگاه یک درمانگر با دیدگاه cbt توصیف های بیمار را از STRیا         suicidal thought record را به چرخه خودکشی منتقل میکنم.(عامل راه اندازی کننده،نظام باورهای خودکشی گرایانه،عواطف،رفتار و فیزیولوژیک).

اصل بنیادی وجود ارتباط و اتحاد درمانی قدرتمند را اجرا میکنم. تظاهرات سبک خودکشی گرایانه که شامل آسیب های دوره کودکی،صفات ناسازگارانه ،کمبود های مهارتی قابل تشخیص(مسأله گشایی،تنظیم هیجان،تحمل ناراحتی و فشار،مهارت های بین فردی و مدیریت خشم)و نشانه ها(نظیر افسردگی،اظطراب،نومیدی،اندیشه خودکشی،خشم،گناه،هراس و...)را در درمان مورد بررسی قرار میدهم.

نشانه ها را مدیریت میکنم،اهدافی جهت مهارت آموزی و رشد شخصیت فرد فراهم می آورم. محیطی جهت حل تعارضات درونی و بهبود بخشیدن به خود انگاره و احساس کلی عزت نفس فرد با درجه بندی سنجش خطر فراهم می آورم.از مدل ICARE(شناسایی،ارتباط،ارزیابی،بازسازی و اجرا) نیز باخبرم.میدانم در بسیاری از موارد مصرف دارو  ضروری است و درمانگر پیگیری خواهم بود با اینکه میدانم درمان بیماران خودکشی گرا بخصوص از نوع مزمنش نه روشن است و نه ساده؛اما من سعی خود را میکنم.

اما ای کاش همه درمانگران بدانند که اگر متعهد به هیچ مدل درمانی نیز نباشیم و فقط در حیطه مهارت های زندگی تیری در تاریکی بیندازیم در جهت مداخله در بسیاری از بحران ها سهیم گشته ایم  و شاید این فرصت به ما داده شود که اسماءهای زیادی را از غرق شدن نجات دهیم.

با همه اینها یادمان باشد که متغیر از خود بیگانگی فقط در افراد خودکشی گرا دیده نمیشود؛مولفه های آن که شامل احساس ناتوانی،احساس پوچی،اجساس بی معیاری،انزوا گزینی و جدایی از خویشتن است ممکن است در بسیاری از مراجعین دیده شود. و بدانیم خودداری از معالجه با آگاهی از نتیجه آن ، اعتیاد به مواد مخدر و الکل، سوء مصرف دارو،عدم رعایت رژیم طبی و گاهی حتی پرخوری نیز از اعمال معادل خودکشی به حساب می آیند.

احسان،پوچ گراییش و مرگش باعث خلق این نوشته شد.


+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/19ساعت 11 قبل از ظهر  توسط دل آرام  | 

بیمار یعنی اسیر خود

/* /*]]>*/ در طبقه بندی که از اختلالات روانشناختی شده است افراد بیمار را در دسته بندی های مختلف با نشانگان مشخص معرفی میکند. آخرین طبقه بندی شامل  DSMIVوICD10 است که در کشور ما به اولی بهای بیشتری داده شده است. بر طبق  DSM و تابلو های بالینی آن و ارقام و اعدادی که ارایه میدهد روانشناس بالینی تشخیص خود را مشخص میسازد و بر پایه همان تشخیص درمان را آغاز میکند.حال بسته به رویکردی که درمانگر برای خود انتخاب نموده است درمان پیش خواهد رفت و بیمار در اکثر مواقع احساس میکند که حالش بهتر شده است .اما آیا درمان بدون  relapse  حتی زمانی که ابعاد مختلف انسان را در نظر گرفته ایم وجود دارد؟ حتی در درمان چند وجهی لازاروس و درمان روان پویشی-رفتاری یکپارچه نگر واکتل ک انسان را از ابعاد مختلفی مینگرند  که  با  relapse مواجه خواهیم بود.شاید برای کسی که در خود اسیر گشته این نظریه ها جواب کاملی نباشند.بیمار یعنی کسی که در لایه های تو درتوی شخصیت خویش محصور گشته،بیمار کسی است که خود را به وضوح نمیبیند،بیمار کسی است که از خود فرار میکند و آیا کسی جز خودش میتواند به او که در قعر نداشتن ها و نتوانستن هایش غوطه ور است به او کمک کند؟؟؟؟              
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/27ساعت 7 قبل از ظهر  توسط دل آرام  | 

خوردن يك انتخاب است.

  در سلسله مراتب نیازهای مازلو خوردن جز نیاز های فیوزیولوژیک ماست که اگر تا حدی بر آورده نشود رسیدن به نیاز تعلق و ذوست داشته شدن میسر نمی شود. در فلسفه خوردن برخی به نیازسلولهای به غذا توجه میکنند. در مثلث نیازها خوردن همتراز با نیاز جنسی است، اما اگر تمایل به خوردن بیش از نیاز ما باشد، میتوان نام اختلال خوردن را بر آن نهاد و برایش درمانی را جستجو کرد.

آلبرت الیس برای آنان که زیاد می خورند،راهکارهایی عاقلانه طراحی میکند.او توصیه میکند که افراد پرخور چگونه با روش     باورهای غلط خود را درباره چاقی، نخوردن و رژیم غذایی اصلاح کنند.

اولین اصل او برای لاغر شدن پذیرفتن خود و ارزشمند دانستن خود است."چاثی دلیلی بر بی ارزشی من نیست،فقط یک ویژگی جسمانی است که آنرا دوست ندارم". او ار خودپذیری نامشروط سخن میگوید.چیزی مشابه پذیرش ندون قید و شرط راجرز.از مصادیق ارزشمند بودن برای خود و ارزشمند بودن برای دیگران سخن میگوید.

الیس باورهای نامعقول افراد جاق را چهار دسته میکند:

۱.باید اندیشی:"نباید برای وزن کم کردن سختی بکشم"

۲.افتضاح سازی:"این خیلی بد است که اضافه وزن دارم،تا لاغر نشوم نمیتوانم از زندگیم لذت ببرم"

۳. تحمل کم ناکامی:"نمیتوانم مدت زیادی شیرینی و شکلات نخورم"

۴."تحقیر خود:"اگر وزنم کم نشود آدم بی ارزشی هستم"

الیس در کتاب "هنر و علم عاقلانه خوردن"مرا متقاعد کرد که خوردن یک انتخاب است و ما هر لحظه چه برای نیازهای فیزیولوژیک، چه برای نیازهای روانی و هیجانی خویش ،مختاریم که خوردن را انتخاب کنیم یا نکنیم.انگار به بحث اراده و اجتناب شبیه است.نمیدانم چرا بحث فرا نیازهای مازلو و جبر واختیار در فلسه و مذهب نیز به یادم می آیند. 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/14ساعت 7 بعد از ظهر  توسط دل آرام  | 

مسئوليت پذيری نقطه عطف سلامت ماست.

در هر ارتباطی، از هر نوع و شكلی،هر كس صرفا ميتواند خود را تغيير دهد و نه هيچكس ديگر را. گلاسر در تئوری انتخاب خود به شما می آموزد كه تنها ميتوانيد رفتارهای خودتان را كنترل كنيد.پس اگر آزدی گرايش به انجام اعمال مورد علاقه مان است،هر فردی كه خود رامسئول انتخاب هايش بداند، آزاد خواهد بود. بنابر همين آزادی اگر ارتباط ناموفقی داريم بايد كنكاش كنيم كه چه كاری ميتوانيم انجام دهيم تا ارتباط ما رابهبود بخشد، نه اينكه سعی در تغيير ديگران داشته باشيم.
تئوری انتخاب مخالف سنت باستانی من صلاح تو را ميدانم است و منبع اصلی خود كم بينی ها، خود فرورفتگی ها و خود بی ارزشی ها را در كنترل بيرونی ميبيند.و ما ميبينيم كه هر جا مراجعی از نابسامانی خود و زندگيش می نالد، كسی يا چيزی او را كنترل كرده است و اختيارش را تحديد نموده است.
"من حق دارم زن و بچه ام را كنترل كنم، چون مال من هستند.اين كلاس من است،و بهتر است كه شاگردانم كاری را كه من میگويم انجام بدهند.من صاحب‌اين شركت و شما هستم، پس يا كاری را كه من گفته ام دنبال ميكنيد يا دنبال كار ديگری بگرديد."
ما قادر به تغيير هيچ كس نخواهيم بود و در هر ارتباطی فقط قادر به دادن اطلاعات خواهيم بود و دادن اطلاعات كنترل كردن در پی ندارد. به عبارتی هر كس بايد انگيزه هايش را از درون بگيرد و به همين دليل يكی از مهم ترين مهارت ها در درمان choice therapy مطرح كردن مسئله مسئوليت پذيری است.و در اين نوع درمان به ندرت ميپرسيم چرا؟؛زيرا فرد را به سوی دليل تراشی سوق ميدهد.
گلاسر مخالف ديدگاه فرويد است كه گذشته را هم ميزند و ملغمه ای از تروماها را بيرون ميكشد و دست آخر تقصير را به گردن والدين و جامعه می اندازد.او هيچ علاقه ای به شنيدن گذشته بيمار ندارد و در درمان ابداعی خود بهانه جويی های بيمار را نمی پذيرد و معتقد است خوشحالی هنگامی روی ميدهد كه مايل باشيم رفتاری مسئوليت پذيرانه را پيش بگيريم.كه برآورده شدن نيازهايی چون بقا،آزادی تفريح، محبت و قدرت (نيازهای پايه از ديد گلاسر) در گرو مسئوليت پذيری ماست. گلاسر ميگويد :مردم به علت آنكه بيمار هستند غير مسئولانه عمل نميكنند بلكه چون غير مسئولانه عمل ميكنند بيمار ميشوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 6 بعد از ظهر  توسط دل آرام  | 

كجا محبت؟ كجا بی توجهی؟

چگونه مرزها و حدود را در تربيت تشخيص دهيم؟ تاكجا محبت؟تاكجا اغماض؟ تا كجا صبر؟ تا كجا مسئوليت؟ تا كجا تنبيه؟ تا كجا ترس؟ تا كجا خرج؟ تا كجا درس؟ تا كجا قاطعيت؟ تا كجا تفريح؟تا كجا منع؟ تا كجا آزادی؟ تا كجا تشويق؟ تا كجا دلسوزی؟ تا كجا خشم؟؟؟؟؟
وقتی تربيت از فطرت انسان ناشی ميشود، پس اين همه تلاش  برای دانستن، اين همه حساسيت و اين همه محقق روانشناسی و علوم تربيتی عوامل كمك كننده هستند يا تخريب كننده؟ ژان ژاك روسو ميگويدمربيان قصد دارند طرز رفتار بزرگسالان را به كودكان بياموزند، ولی چون اين طرز رفتار هنوز نميتواند از طرف كودك مورد تجزيه و تحليل قرار بگيرد و چنانكه بايد درك شود، كودك از درسهای اخلاقی چيزی جز عادت دروغ گويی، رياكاری و تظاهرياد نميگيرد
پس نكند اين كتابها و استادان كه به ما مبانی تربيت كودك ميامبزند حجابی دربرار رشد سالم كودكانمان شوند. كه پياژه ميگويد: هر گاه چيزی را به كودك آموزش مدهيم مانع آن شده ايم كه خود آنرا كشف كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 3 بعد از ظهر  توسط دل آرام  | 

چگونه زندانی باور خويش نباشيم؟؟

فرض اساسی شناخت درمانگران اين است كه رفتار و هيجان از طريق فرايندهای شناختی واسطه مندی ميشوند.امروزه شناخت درمانی با پشتوانه پژوهشی گسترده ای يكی از رويكردهای درمانی اثربخش برای‌ بسياری از اختلالات روانشناختی تبديل شده است.
هسته اصلی تغيير در شناخت درمانی تغيير باور های مركزی مراجعين است. كه راه رسيدن به باورهای مركزی مراجعين تحليل گفتار درونی آنهاست زيرا تحليل گفتار درونی به سطح انگيره و احساس مراجع خواهد رسيد كه منشأ و آبشخور اصلی شناخت است.
اين باورها هستند كه شما را به عنوان يك فرد ارزشمند يا بی ارزش،با كفايت يا بی كفايت،قوی يا ضعيف،مستقل يا وابسته، معلق يا مطرود، قابل اعتماد يا مشكوك،انعطاف پذير يا خشك، ايمن يا مورد تهديد توصيف ميكند و به شما تلقين ميكند كه آيا دنيا با شما عادلانه رفتار نموده است يا قربابی شرايط زندگيتان شده ايد.
باورهای مركزی بيشترين تأثير را در روابط صميمی دارند.آنها بر ارتباطات،نوع سرگرمی و حتی سلامت جسمانی اثر ميگذارند.باورهای مركزی شما كيفيت فرزند پروری شما و باورهايی كه در فرزندتان ايجاد ميشود را تعيين ميكند.باورهای مركزی شما اغلب توسط تجربه های دوران كودكیتان شكل میگيرد. شما اغلب وقايعی را به خاطر می آوريد كه از باورهای مركزی تان حمايت ميكند و تجربه هايی كه با اعتقادات عميق شما متناسب نيستند يا تناقض دارند را فراموش ميكنيد.
بك (شناخت درمانگر)،اليس(درمانگر REBT)،حتی گلاسر(متخصص CHOICE THERAPY) و برن (متخصص TA) نقش باورها را تأييد ميكنند. 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/06ساعت 2 بعد از ظهر  توسط دل آرام  | 

اصول باربارا براي تكامل معنوی و احساسی

گاهی يك شخص،يك كتاب يا يك تجربه وادارمان ميكند كه تفيير كنيم و تغيير در اكثر اوقات دردناك است. در زندگی هر چه قدر سعی ميكنيم مردم،حوادث و رويدادها را كنترل كنيم، باشكست مواجه می شويم. مردم همانطور كه ما می خواهيم رفتار نميكنند و رويدادها همانطور كه ما میخواهيم به وقوع نمی پيوندند.اما آنچه بايد به خاطر بسپاريم اين است كه هيچ چيز بدون اجازه خودمان نميتواند ما را خوشبخت يا بدبخت كند و ما در اسارت حوادث نخواهيم بود.
خيلی از ما از اين بهت زدگی كه زندگی روی كره زمين بيشتر شبيه كلاس درس است تا مركز تفريح هرگز خارج نميشويم. قرار نيست زمدگی آرام باشد، هيچ چيز قرار نيست بدون دردسر باشد. قرار است در زندگی چالش باشد تا به يك انسان آگاه و پر از عشق تبديل شويم. بايد ياد بگيريم كه تسليم جريان تغييرات شويم زيرا هر چه بيشتر مقاومت كنيم، بيشتر باعث درد و رنج برای خودمان و ديگران خواهيم شد. ما فكر ميكنيم كه موانع چيزهای بدی هستند كه بايستی هر چه زودتر از دست آنها خلاص شويم.
موانع درس هايی در لباس مبدل هستند.وقتی از جريانی متنقر ميشوی بدان كه حادثه مهمی در حال وقوع است كه مسير زندگيت را عوض خواهد كرد.يكی از روش هايی كه موانع به ما می آموزند از طريق دردكشيدن است،اين درد ميتواند به صورت درد از دست دادن، درد حسادت، درد رانده شدن، درد تاسف و درد از رويا درآمدن باشد.هر چه درس ها مهمتر باشند ناراحتی بيشتری خواهيد داشت.
افكارتان را انتخاب كنيد،‌به جای آنكه افكارتان شما را انتخاب كنند.ياد بگيريد كه چطور ذهنتان را به سمتی كه ميخواهيد متمركز كنيد. و در مورد موضوعاتی كه نمی توانيد راه حل سريعی پيدا كنيد، آنها را به حال خود بگذاريد.
ترس يكی از قويترين دشمنان درونی شماست. هر اندازه به ترس اجازه سلطه بر زندگيتان دهيد به همان اندازه مثل يك زندانی زندگی خواهيد كرد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/29ساعت 3 بعد از ظهر  توسط دل آرام  | 

آيا روانشناسان قادرند از رنج انسانها كم كنند در حالی كه........

در حالی كه به عنوان يك روانشناس قادر نيستيم در ميدان پديداری ديگران، آنچه راجرز از آن سخن ميگويد،به وضوح قدم برداريم،چگونه ميتوانيم قادر به درك و همدلی با مراجعين خود باشيم؟
در حالي كه تجربيات دردناك و فراموش نشدني، حتي زماني كه با حافظه اي تحريف شده كه پياژه و فرويد از آن ياد ميكنند،ريشه شادماني را در مراجع سوزانده است، ما تا چه اندازه توانايي كمرنگ كردن آسيب ها را خواهيم داشت؟
در حالي كه ما خودمان لااقل در حداقلي از تعارض ها و دوسوگرايي ها غوطه وريم چگونه قادريم در حل تعارض هاي ديگران ياريشان كنيم؟
در حالي كه به خاطر تفاوت ها و محدوديت هايمان قادر به دوست داشتن همه انسانها نيستيم و شايد براي پر كردن خلاءهای وجودي خودمان روانشناس شده ايم آيا قادريم در مسير دوست داشتن ديگران با مراجع خود همراه شویم؟
در حالي كه از شنيدن دردهاي ديگران شب را به سختي به صبح ميرسانيم، اما آنچه ما را از خواب محروم ميكند دلسوزي براي خودمان است و نه ديگران،آيا قادريم بدون تحليل خويش ديگران را تحليل كنيم؟
در حالي كه ما نيز بامشكلي مشابه مراجع دست و پنجه نرم ميكنيم و هيچ فيلتري براي سنجش كارمان وجود ندارد، چقدر ميتوانيم در دل مراجعین خود نفوذ كنيم؟
و همين ميشود كه هر كس به دنبال درمان خويش است از درمانگران مختلفي ياري ميطلبد و دست آخر شايد به آسيب هاي جديدي نيز مبتلا گردد.تازه اين بحث ها ميتواند بعد از تاييد سلامت اخلاقي يك روانشناس مطرح شود كه هر زمان كه تخصصي زير مجموعه خدمات كمك رساني به انسانها باشد به حتم رعايت حقوق ديگران در آن ريشه خواهد داشت.
شايد كساني كه مرا ميشناسند در سطر سطر نوشته ام كمال گراييم را به رخم بكشند، اما من در دفاع از خود ميگويم؛ شايد، اما آنچه قصد گفتن آنرا داشتم اين بود كه حرفه روانشناسي فردي مسؤلیت پذير ميطلبد زيرا هم انسان بيمار حرمت دارد و هم درد او .
بايد بپذيريم كه يك مشاوره اشتباه و نابهنگام توسط يك فرد نامناسب و ناسالم ميتواند انساني را از رسالت خويش محروم سازد.و من معتقدم كه يك روانشناس بايد يك انسان شريف باشد، به تمام معني و با تمام وجود كه شرافت ما بخشي از سلامت ماست.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/28ساعت 11 بعد از ظهر  توسط دل آرام  | 

تاثير شعر در روانكاوی

به استفاده از شعر،قطعه،محتوي شعر، كلمات قصار و ضرب المثل در جلسات درماني شعردرماني گفته ميشود كه به نظرم در صورت بالا بودن سطح فكر و معلومات بيمار يا آشنايي او با با شعر به خصوص در درمان روانكاوي به كار برده ميشود. كه به قول دكتر عبدالحسين ميرسپاسي از آنخا كه كشور ما از نظر شعر و ادب غني ميباشد و شعر با طبقات مختلفي از مردم رابطه برقرار نموده است شعر درماني ميتواند بسيار موثر باشد.
به نظر من استفاده از شعر و ضرب المثل و جملات قصار آموختني‌ نيست، به اين معني كه درمانگر آنها را به حافظه بسپارد و در زمان لازم آنها را به كار ببرد، بلكه بستگي به تماميت وجود درمانگر دارد و از درونيات وي تراوش ميكند.  استفاده از شعر به طور شهودي و بدون برنامه ريزي قبلي اتفاق مي افتد.
شعر احساسات مبهم، پراكنده و منتشر را مجسم ميكند و باعث ارتباط قرايت كننده و شنونده ميشود و اين موضوع به رابطه درماني كه هسته اصلي اكثر درمانهاي روانشناختي است، كمك خواهد كرد.
محتواي بعضي شعرها مانند شعرهاي مثنوي analytic poems  هستند و باعث غني گشتن بصيرت و روشن بيني افراد ميشوند.
به نظرم شعرهاي آشنا و پرمحتوا مانند شعرهاي سعدي و حافظ به نوعي در تشديد و تسريع تجربه و بينش و حتي القاي‌ empaty و  reframing موثرند و به همين دليل تا اندازه اي ميتوانند از طول مدت درمان بكاهند.
حتي فكر ميكنم ميتوان به مراجعيني كه طبع شاعري دارند پيشنهاد داد كه از آنچه در درون آنها در جوش و خروش است چيزي بسرايند.و از آنجا كه شاعران در زمان سرودن شعر در يك حالت رجعت يا auto-hypnosis قرار ميگيرند، ميتواند به فروريختن ديوار عايق محبوس كننده درمانجويان يا  به نوعي شكنجه گر ناهشيار آنها ياريشان دهد.
به طور كلي شعردرماني در آناليز موقعيت و عدم انطباق با محيط جديد، در تجزيه و تحليل مكانيزمهاي دفاعي، در تداعي آزاد،‌آشنا كردن فرد با ريشه هاي تعارض،براي روبه رو شدن با واقعيت هاي تلخ و تحمل آنها، روشن نمودن يك موقعيت بيمار گون،علل ايجاد نورز،در تجزيه و تحليل transfer مثبت و منفي استفاده كرد.
حال يك روانشناس با همت و علاقمند به شعر و شاعري ميطلبيم كه در اين وادي به جستجوي شعرهاي مناسب بپردازد و باب جديدي را در روانشنا سي تخصصي كه كاربرد فرهنگي خواهد داشت باز نمايد.
 



+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/22ساعت 9 قبل از ظهر  توسط دل آرام  |